دانلود کتاب تماماً مخصوص

کتابهای مرتبط

توضیحــات تاریخ ارسال : (مرداد ۶, ۱۳۹۱)

دانلود کتاب تماماً مخصوص – یک آندریاس آوه ناریوس به من گفت : تو این جوری نبودی عباس ! باور نمیکنم این تو باشی .در راهبندان مرکز شهر گیر افتاده بودیم . همه چیز متوقف شده بود . بعد دیگر نه ماشینها پیش میرفتند ، نه آندریاس حرفی میزد و نه صدای خرخر بخاری میبرید . فقط سرما بیداد میکرد و من منتظر بودم راه باز شود فرار کنم ، از خودم ، از شغلی که دارم ، از راهبندان . یکی دوبار هواستم خلاف کنم و همه ی مسیر را برگردم ، اما نمیدانستم چرا از آندریاس خجالت می کشیدم .

سرتاسر خیابان قرق بود . سر هر چها راه یک ماشین اریب گذاشته بودند و دو پلیس زن پشت به خیل ماشینها جوری ایستاده بودند تا آن کس که می آید یا میرود ، زودتر گورش را گم کند . چند پلیس موتور سوار هم به حالت نیم خیز ، آماده بودند که یکباره از جا کنده شوند .

آندریاس گفت : باز هم لابد یک دیکتاتور آمده ، یا دارد میرود ! چرا دور نمیزنی ؟ انگار دنیا را به من داده اند جلو چشم آن همه پلیس از روی دو خط موازی ممنوع دور زدم و برگشتم .

برلین کاملا خاکستری بود . سفید و سیاه . و رنگ های دیگر از پس آن سرما بر نمی آمد که خودی نشان دهد …

افزودن نــسخه صوتی

افـــزودن تصویر

افزودن برچسب

نــظرات کاربــران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.